شمس الدين محمد كوسج
122
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
يكى باره در زير او همچو باد * تو گفتى كه از رخش دارد نژاد ز سام نريمانش نشناخت باز * بدان يال و دست « 1 » و ركيب دراز كمندى به فتراك بر شصت خم * كه پيل ژيان را كشيدى به دم برآشفت بر دشت چون پيل مست * يكى گرزهء گاوپيكر به دست بر آن تندبالا زمانى بماند « 2 » * برو بر همى نام ديّان « 3 » بخواند دو زن ديد با نامور نيزهدار * چو تابنده خورشيد و خرّم بهار بر آن خاك افكنده گرگين نژند * ببسته دو دستش به خم كمند چنين گفت كاين نامداران كهاند * برين دشت با او ز بهر چهاند « 4 » دلش گشت پردرد از اندوه « 5 » و غم * از آن كار او گشت رستم دژم « 6 » بپرسيد از « 7 » ايوان دستان سام * وزآن نامداران با جاه و كام بدانست رامشگرش را ز دور * ز شادى همه ماتمش گشت سور « 8 » به دو گفت رستم كه اى شهرهزن * چه كردى بدان بند و زندان من چگونه رها گشت آن « 9 » نامدار * كجا بود دستان سام سوار همانا فرامرز زنده نماند * زمانه دگر كس به جايش نشاند دگر گفت كاين ماه رخساره كيست * ستاده برين دشت از بهر چيست به دو گفت رامشگر اى پهلوان * كه بادى همه ساله « 10 » روشنروان جهانجوى برزوى را مادر است * ز مهرش شب و روز پر « 11 » آذر است
--> ( 1 ) . ن : سفت . ( 2 ) . ك : نماند . ( 3 ) . ن : ايزدان . ( 4 ) . ن : به دل گفت بارى زنان كيستند * ابا او درين جايگه چيستند ( 5 ) . ن : ز اندوه پردرد . ( 6 ) . ن : چرا آمدستند با او به هم ، در اين دستنويس مصرعها جابهجا شده است . ( 7 ) . ن : بترسيد ز . ( 8 ) . ن : از آن درد بر جاى شد ناصبور . ( 9 ) . ن : اين . ( 10 ) . ن : سال . ( 11 ) . ن : در .